پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۶

ما را همه شب شب وصال است

ما را همه روز روز حال است

از دولت عشق پادشاهیم

سلطانی عشق بی زوال است

گویا ز خدا خبر ندارد

هر دل که اسیر جاه و مال است

بگذر ز جان و عیش جان جو

کاسباب جهان همه وبال است

تا حسن جمال دوست دیدیم

ما را ز وجود خود ملال است

با روی تو جام می کشیدن

در مذهب عاشقان حلال است

نقصان مطلب ز نعمت الله

چون نیک نظر کنی کمال است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۸کار عشقست و کار ما آنست
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۹گر جفا می کند وفا آنست
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۰درد ار داری دوا همان است
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۱نعمت الله میر مستان است
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۲دل به دست آر که آئینهٔ حضرت آنست
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۳ای که گوئی که ماهتاب آنست
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۴دل و جانم فدای جانان است
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۵درد دل ما دوای جان است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.