پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۵

عشق است که وارسته ز نقصان و کمالست

عشق است که آسوده ز هجران وصال است

اثبات مثالش نتوان کرد ولیکن

این نفی مثال تو یقین عین مثال است

گویند سوی الله خیال است و حقیقت

این نیز خیال است که گویند خیال است

از حال چه می جوئی و از قال چه پرسی

مستیم و خرابیم و ندانیم چه حال است

خورشید ز نقصان و کمال است منزه

ماه است که گاهی قمر و گاه هلال است

با ذات دم از حکم تجلی نتوان زد

این حکم تجلی به جلال است و جمال است

در خلوت سید نبود سید و بنده

در خاطر او غیر خدا هر چه محال است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۷خلوت من مقام رندانست
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۸کار عشقست و کار ما آنست
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۹گر جفا می کند وفا آنست
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۰درد ار داری دوا همان است
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۱نعمت الله میر مستان است
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۲دل به دست آر که آئینهٔ حضرت آنست
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۳ای که گوئی که ماهتاب آنست
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۴دل و جانم فدای جانان است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.