پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۴

رند سرمست فارغ البال است

بی غم از قال و ایمن از حال است

نی که موجود ثانیش خوانند

بر الف نزد عارفان دال است

سر فدا کن چه قدر زر باشد

خرقه چو بود که مال پامال است

خواجه گر راه میکده گم کرد

مرد هادی نگر که او ضال است

هرچه بر عقل مشکلست ای یار

حلَش از عشق جو گر اشکال است

عشق مشاطه ایست تا دانی

بلکه صاحب تمیز و دلال است

عقل کل در بیان سید ما

دم فرو بسته گوئیا لال است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۶ما را همه شب شب وصال است
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۷خلوت من مقام رندانست
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۸کار عشقست و کار ما آنست
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۹گر جفا می کند وفا آنست
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۰درد ار داری دوا همان است
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۱نعمت الله میر مستان است
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۲دل به دست آر که آئینهٔ حضرت آنست
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۳ای که گوئی که ماهتاب آنست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.