پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۸۸

پادشاهی با گدائی ساخته

سایه ای بر فرق ما انداخته

بر سریر دل نشسته شاه عشق

ملک دل از غیر خود پرداخته

مجلس مستانه ای آراسته

ساز جان ما خوشی انداخته

برده گوی دلبری از دلبران

مرکب عشقش به میدان تاخته

آفتابست او و عالم سایه بان

شاهباز است او و عالم فاخته

این لطیفی بین که سلطان وجود

با فقیری بینوا در ساخته

نعمت الله نور چشم مردم است

بوالعجب او را کسی نشناخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۹۰بر همه ذرات عالم آفتابی تافته
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۹۱عقل در کوی عشق سرگشته
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۹۲عمریست تا دل من با بیدلان نشسته
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۹۳نقش خیال رویش برآب دیده بسته
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۹۴تا ببیند روی خود در آینه
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۹۵آفتابی تافته بر آینه
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۹۶همچو ما کیست در جهان تشنه
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۹۷تا خیال روی خوبش دیده ام در آینه
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.