پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۰۴

ای تاج فرق شاه فلک خاک پای تو

وی پادشاه صورت و معنی گدای تو

مقصود از آفرینش عالم توئی و بس

ای جسم و جان ، دنیی وعقبی فدای تو

آئینهٔ صفات الهی و عارفان

بینند آن صفات به نور صفای تو

خلوتسرای نقش خیال تو چشم ماست

غیر تو نیست لایق خلوتسرای تو

بیگانه از خدای نباشد به هیچ روی

هر عاشقی که هست چو ما آشنای تو

تو نور آفتاب وجودی و کاینات

مانند ذره رقص کنان در هوای تو

دل دارد از بلای تو ذوق خوشی مدام

صد جان فدای ذوق خوشی مبتلای تو

ای جان انس و جان ، دل ما جایگاه تست

هرگز نداشتیم کسی را به جای تو

روح القدس که سرور ملک ملایکست

آمد به زیر سایهٔ فر همای تو

گر هست طاعت دگری روزه و نماز

حمد خداست طاعت ما و ثنای تو

سید سریر سلطنش عرش اعظم است

تا بار یافت در حرم کبریای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۰۶بیا ساقی بده جامی که جان من فدای تو
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۰۷تو سلطانی به حسن امروز و مه رویان گدای تو
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۰۸ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۰۹ز سودای سر زلفت پریشانم به جان تو
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۱۰در دیده توئی و دیده ام تو
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۱۱دل ز جان برگیر و جانان را بجو
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۱۲جان فدا کن وصل جانان را بجو
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۱۳جو چه می خواهی بیا دریا بجو
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.