پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۰۶

بیا ساقی بده جامی که جان من فدای تو

سر سودائی عاشق فدای خاک پای تو

تو سرمستی و من مخمور طبیبی تو و من رنجور

تو سلطان خراباتی و من رند گدای تو

ز ساز مطرب عشقت جهانی ذوق می یابد

نوای عالمی بخشد نوای بی نوای تو

خیال نقش رویت را چو من در خواب خوش بینم

روا باشد اگر سازم درون دیده جای تو

چو بلبل زار می نالم گل وصل تو می جویم

چو غنچه با دل پر خون همی جویم هوای تو

برو سید مجو درمان که کارت از دوا بگذشت

به غیر از دُردی درت نباشد خود دوای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۰۸ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۰۹ز سودای سر زلفت پریشانم به جان تو
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۱۰در دیده توئی و دیده ام تو
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۱۱دل ز جان برگیر و جانان را بجو
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۱۲جان فدا کن وصل جانان را بجو
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۱۳جو چه می خواهی بیا دریا بجو
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۱۴خوش در آ در بحر ما ما را بجو
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۱۵تشنهٔ آب حیات از ما بجو
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.