پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۰۳

بیا ای راحت جانم که جان من فدای تو

سر سودائی عاشق فدای خاک پای تو

دلم خلوتسرای تست غیری در نمی گنجد

به جان تو که جان من ندارد کس به جای تو

ز خورشید جمال تو جهانی نور می یابد

تو سلطانی به حسن امروز و مه رویان گدای تو

ندارم دستت از دامن اگر سر می رود در سر

کشم بار همه عالم برای که برای تو

به عشقت گر شوم کشته حیات جاودان دارم

چه خوش باشد فنای من اگر یابم بقای تو

خیالت نقش می بندم به هر صورت که بنماید

توئی نور دو چشم من که می بینم لقای تو

محب نعمةاللهم کزو بوی تو می آید

ازآن دارم هوای او که او دارد هوای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۰۵شاهان جهان باشند از جان چو گدای تو
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۰۶بیا ساقی بده جامی که جان من فدای تو
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۰۷تو سلطانی به حسن امروز و مه رویان گدای تو
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۰۸ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۰۹ز سودای سر زلفت پریشانم به جان تو
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۱۰در دیده توئی و دیده ام تو
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۱۱دل ز جان برگیر و جانان را بجو
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۱۲جان فدا کن وصل جانان را بجو
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.