پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۰۲

زهی چشمی که می بینیم دایم این لقای تو

منور کرد چشم ما همیشه آن ضیای تو

بیا ای جان و خوشدل باش اگر کشته شوی در عشق

که صد جانت دهد جانان ز بهر خونبهای تو

هوای تست در جانم که می دارد مرا زنده

که غیرتو نمی زیبد کسی دیگر به جای تو

دلم خلوتسرای تست خوش بنشین به جای خود

ندارم در همه عالم هوائی جز هوای تو

خراباتست ومن سرمست و ساقی جام می بر دست

سبوئی می کشم دائم از آن خم صفای تو

خیال زاهد رعنا هوای جنت المأوی

بهشت جاودان ما در خلوتسرای تو

دعای دولتت گفتیم و رفتیم از سر کویت

به هرجائی به صدق دل به جان گویم دعای تو

به عشقت گر شوم کشته حیات جاودان دارم

من آن دل زندهٔ عشقم که دادم جان برای تو

به هر صورت که می بینم خیالت نقش می بندم

چه نورش در نظر دارم لقای که لقای تو

ز بیگانه کجا پرسم نشان آشنا دارم

که در عالم نمی یابم به جز تو آشنای تو

به یمن دولت عشق تو سلطانی کند سید

کجا شاهی چنین باشد که باشد او گدای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۰۴ای تاج فرق شاه فلک خاک پای تو
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۰۵شاهان جهان باشند از جان چو گدای تو
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۰۶بیا ساقی بده جامی که جان من فدای تو
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۰۷تو سلطانی به حسن امروز و مه رویان گدای تو
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۰۸ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۰۹ز سودای سر زلفت پریشانم به جان تو
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۱۰در دیده توئی و دیده ام تو
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۱۱دل ز جان برگیر و جانان را بجو
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.