پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۹۹

خادم او را سزد اقلیم شاهی یافتن

سلطنت از خدمت نور الهی یافتن

بندهٔ او شو اگر خواهی که گردی پادشاه

کز قبول او توانی پادشاهی یافتن

شرط جانبازان ما در عاشقی دانی که چیست

طرح کردن هرچه را از مال و جاهی یافتن

خوش بود سلطان معنی یافتن در صورتی

پادشه در جامهٔ مرد سپاهی یافتن

در ضمیر روشن می ، نور ساقی دیده ام

خوش بود در عین منهیات ناهی یافتن

ساقی سرمست دیدم صبح جام می به دست

خوش بود یاری چنین در صبحگاهی یافتن

نعمت الله گر همی خواهی بیا از ما طلب

ور ز غیر ما بخواهی آن نخواهی یافتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۰۱گر خبری داری از آن و از این
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۰۲زهی چشمی که می بینیم دایم این لقای تو
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۰۳بیا ای راحت جانم که جان من فدای تو
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۰۴ای تاج فرق شاه فلک خاک پای تو
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۰۵شاهان جهان باشند از جان چو گدای تو
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۰۶بیا ساقی بده جامی که جان من فدای تو
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۰۷تو سلطانی به حسن امروز و مه رویان گدای تو
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۰۸ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.