پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۳

لبالب است ز خون جگر پیاله ما

دم نخست چنین شد مگر حواله ما

بر آستان تو شب‌ها رود که مردم را

به دیده خواب نیاید ز آه و ناله ما

ز قد و روی تو شرمنده باغبان می‌گفت:

که آب و رنگ ندارند سرو و لاله ما

به روز وصل تو از بیم هجر می‌ترسم

که زهر می‌دهد ایام در نواله ما

چو گل به وصف رخت جامه چاک زد شاهی

به هرکجا ورقی رفت از رساله ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵ساقی به آب خضر نشان ده پیاله را
  2. شمارهٔ ۶جان بهر تو در بلاست ما را
  3. شمارهٔ ۷به خود ره نیست در کوی تو مشتاقان شیدا را
  4. شمارهٔ ۸ - استقبال از کمال خجندیچشم تو برانداخت به می، خانه ما را
  5. شمارهٔ ۹اشک چو پرده می‌درد، خلوتیان راز را
  6. شمارهٔ ۱۰خطت که درد و داغ تو نو می‌کند مرا
  7. شمارهٔ ۱۱تلخ است بی‌تو صبر، دل غم فزوده را
  8. شمارهٔ ۱۲بسوخت آتش عشق تو بی‌گناه مرا
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.