پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۸ - استقبال از کمال خجندی

چشم تو برانداخت به می، خانه ما را

بگشود به رندی در میخانه ما را

از دیده و دل چند خورم خون خود، آخر

سنگی بزن این ساغر و پیمانه ما را

گر بگذری ای باد بدان زلف چو زنجیر

زنهار بپرسی دل دیوانه ما را

هر شب من و اندوه تو و گوشه محنت

کاقبال نداند ره کاشانه ما را

آن بخت نداریم که یک شب مه رویت

روشن کند این کلبه ویرانه ما را

حقا که به افسون دگرش خواب نیاید

هرکس که شبی بشنود افسانه ما را

از تاب غمت سوخت به حسرت دل شاهی

ای شمع تو آتش زده پروانه ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰خطت که درد و داغ تو نو می‌کند مرا
  2. شمارهٔ ۱۱تلخ است بی‌تو صبر، دل غم فزوده را
  3. شمارهٔ ۱۲بسوخت آتش عشق تو بی‌گناه مرا
  4. شمارهٔ ۱۳خرابیم، از دل ای بی‌رحم گه‌گه یاد کن ما را
  5. شمارهٔ ۱۴زلف تو در کمند جنون می‌کشد مرا
  6. شمارهٔ ۱۵ای در بهار حسن تو گل‌ها و لاله‌ها
  7. شمارهٔ ۱۶دلم گر داشت وقتی خرمی‌ها
  8. شمارهٔ ۱۷کجایی ای ز رویت لاله را ناب
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.