پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۹

اشک چو پرده می‌درد، خلوتیان راز را

چند به دل فرو خورم، ناله جان‌گداز را؟

هر سحری ز خون دل، آب زنم به راه تو

رفته به دامن مژه، سجده‌گه نیاز را

دیده شب نخفته را، وصف دو زلف او مکن

با دل پاسبان مگو، حال شب دراز را

می‌طلبم به آرزو، صحبت عافیت، ولی

تهمت عقل چون نهم، این دل عشقباز را؟

شاهی از این سرود غم، طرز جنون گرفت دل

رخصت گفت‌وگو مده، طبع سخن‌تراز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱تلخ است بی‌تو صبر، دل غم فزوده را
  2. شمارهٔ ۱۲بسوخت آتش عشق تو بی‌گناه مرا
  3. شمارهٔ ۱۳خرابیم، از دل ای بی‌رحم گه‌گه یاد کن ما را
  4. شمارهٔ ۱۴زلف تو در کمند جنون می‌کشد مرا
  5. شمارهٔ ۱۵ای در بهار حسن تو گل‌ها و لاله‌ها
  6. شمارهٔ ۱۶دلم گر داشت وقتی خرمی‌ها
  7. شمارهٔ ۱۷کجایی ای ز رویت لاله را ناب
  8. شمارهٔ ۱۸سروی از باغ ارم سایه بر این خاک انداخت
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.