پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۷

به خود ره نیست در کوی تو مشتاقان شیدا را

خم زلفت به قلاب محبت می‌کشد ما را

اگر درپایت افکندم سری، عیبم مکن، کآنجا

چنان بودم که از مستی ز سر نشناختم پا را

تو در دل می‌رسی مهمان چه جای صبر و عقل و جان

زمانی باش، کز نامحرمان خالی کنم جا را

غم ناآمده خوردن به نقدم رنجه می‌دارد

همان بهتر که با فردا گذارم کار فردا را

ز مژگانش دل زاهد کجا یابد اثر، شاهی

بلی، خود کارگر ناید سنان خار بر خارا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹اشک چو پرده می‌درد، خلوتیان راز را
  2. شمارهٔ ۱۰خطت که درد و داغ تو نو می‌کند مرا
  3. شمارهٔ ۱۱تلخ است بی‌تو صبر، دل غم فزوده را
  4. شمارهٔ ۱۲بسوخت آتش عشق تو بی‌گناه مرا
  5. شمارهٔ ۱۳خرابیم، از دل ای بی‌رحم گه‌گه یاد کن ما را
  6. شمارهٔ ۱۴زلف تو در کمند جنون می‌کشد مرا
  7. شمارهٔ ۱۵ای در بهار حسن تو گل‌ها و لاله‌ها
  8. شمارهٔ ۱۶دلم گر داشت وقتی خرمی‌ها
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.