پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱

ای نقش بسته نام خطت با سرشت ما

این حرف شد ز روز ازل سرنوشت ما

کارم بسینه تخم وفای تو کشتن است

خود عقل خنده میزند از کار و کشت ما

ما شرمسار مانده ز تقصیرهای خویش

لطف تو خود نمینگرد خوب و زشت ما

ای شیخ شهر اگر بخرابات بگذری

رشک آیدت ز کلبه همچون بهشت ما

بخرام سوی تربت شاهی که بشنوی

بوی وفا ز طینت عنبر سرشت ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳لبالب است ز خون جگر پیاله ما
  2. شمارهٔ ۴ابر آمد و بگریست بر اطراف چمن‌ها
  3. شمارهٔ ۵ساقی به آب خضر نشان ده پیاله را
  4. شمارهٔ ۶جان بهر تو در بلاست ما را
  5. شمارهٔ ۷به خود ره نیست در کوی تو مشتاقان شیدا را
  6. شمارهٔ ۸ - استقبال از کمال خجندیچشم تو برانداخت به می، خانه ما را
  7. شمارهٔ ۹اشک چو پرده می‌درد، خلوتیان راز را
  8. شمارهٔ ۱۰خطت که درد و داغ تو نو می‌کند مرا
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.