پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۷

جادوان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را

زنگیان سجده برند آن زلف جان آویز را

توبه و پرهیز کردم ننگرم زین بیش من

زلف جان آویز را یا چشم رنگ آمیز را

گر لب شیرین آن بت بر لب شیرین بدی

جان مانی سجده کردی صورت پرویز را

با چنان زلف و چنان چشم دلاویز ای عجب

جای کی ماند درین دل توبه و پرهیز را

جان ما می را و قالب خاک را و دل ترا

وین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را

شربت وصل تو ماند نوبهار تازه را

ضربت هجر تو ماند ذوالفقار تیز را

گر شب وصلت نماید مر شب معراج را

نیک ماند روز هجرت روز رستاخیز را

اهل دعوی را مسلم باد جنات النعیم

رطل می‌باید دمادم مست بیگه خیز را

آتش عشق سنایی تیز کن ای ساقیا

در دهیدش آب انگور نشاط‌انگیز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را
  2. شمارهٔ ۱۰در ده پسرا می مُروَّق را
  3. شمارهٔ ۱۱چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را
  4. شمارهٔ ۱۲مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را
  5. شمارهٔ ۱۳ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را
  6. شمارهٔ ۱۴ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را
  7. شمارهٔ ۱۵مَن کِیَ‌ام کاندیشهٔ تو هم‌نَفَس باشَد مَرا؟
  8. شمارهٔ ۱۶نیست بی‌دیدار تو در دل شکیبایی مرا
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.