پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را

یا سلامت خود مسلم نیست مر عشاق را

هر کرا با عشق خوبان اتفاق آمد پدید

مشتری گردد همیشه محنت مخراق را

زآنکه چون سلطان عشق اندر دلی ماوا گرفت

محو گرداند ز مردم عادت و اخلاق را

هر که بی اوصاف شد از عشق آن بت برخورد

کان صنم طاقست اندر حسن و خواهد طاق را

ذره‌ای از حسن او در مصر اگر پیدا شدی

دل ربودی یوسف یعقوب بن اسحاق را

گر سر مژگان زند بر هم به عمدا آن نگار

پیکران بی جان کند مر دیلم و قفچاق را

هر که روی او بدید از جان و دل درویش شد

زر سگالی کس ندید آن شهرهٔ آفاق را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را
  2. شمارهٔ ۱۴ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را
  3. شمارهٔ ۱۵مَن کِیَ‌ام کاندیشهٔ تو هم‌نَفَس باشَد مَرا؟
  4. شمارهٔ ۱۶نیست بی‌دیدار تو در دل شکیبایی مرا
  5. شمارهٔ ۱۷ای به بر کرده بی وفایی را
  6. شمارهٔ ۱۸مرحبا مرحبا برای هلالا
  7. شمارهٔ ۱۹ای همه خوبی در آغوش شما
  8. شمارهٔ ۲۰ای ز عشقت روح را آزارها
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.