پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۵

باز تابی در ده آن زلفین عالم سوز را

باز آبی بر زن آن روی جهان افروز را

باز بر عشاق صوفی طبع صافی جان گمار

آن دو صف جادوی شوخ دلبر جان دوز را

باز بیرون تاز در میدان عقل و عافیت

آن سیه پوشان کفر انگیز ایمان‌سوز را

سر برآوردند مشتی گوشه گشته چون کمان

باز در کار آر نوک ناوک کین توز را

روزها چون عمر بد خواه تو کوتاهی گرفت

پاره‌ای از زلف کم کن مایه‌ای ده روز را

آینه بر گیر و بنگر گر تماشا بایدت

در میان روی نرگس بوستان افروز را

لب ز هم بردار یک دم تا هم اندر تیر ماه

آسمان در پیشت اندر جل کشد نوروز را

نوگرفتان را ببوسی بسته گردان بهر آنک

دانه دادن شرط باشد مرغ نو آموز را

بر شکن دام سنایی ز آن دو تا بادام از آنک

دام را بادام تو چون سنگ باشد گوز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷جادوان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را
  2. شمارهٔ ۸انعم‌الله صباح ای پسرا
  3. شمارهٔ ۹ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را
  4. شمارهٔ ۱۰در ده پسرا می مُروَّق را
  5. شمارهٔ ۱۱چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را
  6. شمارهٔ ۱۲مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را
  7. شمارهٔ ۱۳ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را
  8. شمارهٔ ۱۴ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.