پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴

باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را

باز بر خورشید پوش آن جوشن شمشاد را

باز چون شاگرد مومن در پس تخته نشان

آن نکو دیدار شوخ کافر استاد را

ناز چون یاقوت گردان خاصگان عشق را

در میان بحر حیرت لولو فریاد را

خویشتن بینان ز حسنت لافگاهی ساختند

هین ببند از غمزه درها کوی عشق آباد را

هر چه بیدادست بر ما ریز کاندر کوی داد

ما به جان پذرفته‌ایم از زلف تو بیداد را

گیرم از راه وفا و بندگی یک سو شویم

چون کنیم ای جان بگو این عشق مادرزاد را

زین توانگر پیشگان چیزی نیفزاید ترا

کز هوس بردند بر سقف فلک بنیاد را

قدر تو درویش داند ز آنکه او بیند مقیم

همچو کرکس در هوا هفتاد در هفتاد را

خوش کن از یک بوسهٔ شیرین‌تر از آب حیات

چو دل و جان سنایی طبع فرخ‌زاد را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶می ده ای ساقی که می به درد عشق‌آمیز را
  2. شمارهٔ ۷جادوان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را
  3. شمارهٔ ۸انعم‌الله صباح ای پسرا
  4. شمارهٔ ۹ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را
  5. شمارهٔ ۱۰در ده پسرا می مُروَّق را
  6. شمارهٔ ۱۱چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را
  7. شمارهٔ ۱۲مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را
  8. شمارهٔ ۱۳ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.