پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳

بندهٔ یک دل منم بند قبای ترا

چاکر یکتا منم زلف دو تای ترا

خاک مرا تا به باد بر ندهد روزگار

من ننشانم ز جان باد هوای ترا

کاش رخ من بدی خاک کف پای تو

بوسه مگر دادمی من کف پای ترا

گر بود ای شوخ چشم رای تو بر خون من

بر سر و دیده نهم رایت رای ترا

تیر جفای تو هست دلکش جان دوز من

جعبه ز سینه کنم تیر جفای ترا

بار نیامد دلم در شکن زلف تو

گر نه به گردن کشم بار بلای ترا

بنده سنایی ترا بندگی از جان کند

گوی کلاه ترا بند قبای ترا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵باز تابی در ده آن زلفین عالم سوز را
  2. شمارهٔ ۶می ده ای ساقی که می به درد عشق‌آمیز را
  3. شمارهٔ ۷جادوان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را
  4. شمارهٔ ۸انعم‌الله صباح ای پسرا
  5. شمارهٔ ۹ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را
  6. شمارهٔ ۱۰در ده پسرا می مُروَّق را
  7. شمارهٔ ۱۱چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را
  8. شمارهٔ ۱۲مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.