پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۷

ای جان و جهان من کجایی

آخر بر من چرا نیایی

ای قبلهٔ حسن و گنج خوبی

تا کی بود از تو بیوفایی

خورشید نهان شود ز گردون

چون تو به وثاق ما در آیی

اندر خم زلف بت پرستت

حاجت ناید به روشنایی

زین پس مطلب میان مجلس

آزار دل خوش سنایی

تا هیچ کسی ترا نگوید

کای پیشهٔ تو جفانمایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۹ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی
  2. شمارهٔ ۳۹۰از ماه‌رخی نوش‌لبی شوخ‌بلایی
  3. شمارهٔ ۳۹۱ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی
  4. شمارهٔ ۳۹۲ای پیشهٔ تو جفانمایی
  5. شمارهٔ ۳۹۳ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی
  6. شمارهٔ ۳۹۴آخر شرمی بدار چند ازین بدخویی
  7. شمارهٔ ۳۹۵بتا پای این ره نداری چه پویی
  8. شمارهٔ ۳۹۶کودکی داشتم خراباتی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.