پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۵

عقل و جانم برد شوخی آفتی عیاره‌ای

باد دستی خاکیی بی آبی آتشپاره‌ای

زین یکی شنگی بلایی فتنه‌ای شکر لبی

پای بازی سر زنی دردی کشی خونخواره‌ای

گه در ایمان از رخ ایمان فزایش حجتی

گاه بر کفر از دو زلف کافرش پتیاره‌ای

کی بدین کفر و بدین ایمان من تن در دهد

هر کرا باشد چنان زلف و چنان رخساره‌ای

هر زمان در زلف جان آویز او گر بنگری

خون خلقی تازه یابی در خم هر تاره‌ای

هر زمان بینی ز شور زلف او برخاسته

در میان عاشقان آوازهٔ آواره‌ای

نقش خود را چینیان از جان همی خدمت کنند

نقش حق را آخر ای مستان کم از نظاره‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۷ای جان و جهان من کجایی
  2. شمارهٔ ۳۸۸جانا نگویی آخر، ما را که تو کجایی؟
  3. شمارهٔ ۳۸۹ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی
  4. شمارهٔ ۳۹۰از ماه‌رخی نوش‌لبی شوخ‌بلایی
  5. شمارهٔ ۳۹۱ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی
  6. شمارهٔ ۳۹۲ای پیشهٔ تو جفانمایی
  7. شمارهٔ ۳۹۳ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی
  8. شمارهٔ ۳۹۴آخر شرمی بدار چند ازین بدخویی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.