پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

تماشا را یکی بخرام در بستان جان ای جان

ببین در زیر پای خویش جان افشان جان ای جان

نخواهد جان دگر جانی اگر صد جان برافشاند

که بس باشد قبول تو بقای جان جان ای جان

ترا یارست بس در جان ز بهر آنکه نشناسد

ز خوبان جز تو در عالم همی درمان جان ای جان

ز بهر چشم خوب تو برای دفع چشم بد

کمال عافیت باشد همه قربان جان ای جان

از آن تا در دل و دیده گهر جز عشق تو نبود

برون روید گهر هر دم ز بحر و کان جان ای جان

همه عالم چو حرف «ن» از آن در خدمتت مانده

که از کل نکورویان تویی خاص آن جان ای جان

ز بهر سرخ رویی جان چه باشد گر به یک غمزه

ز خوبان جان براندایی تو در میدان جان ای جان

به نور روی تست اکنون همه توحید عقل من

به کفر زلف تست اکنون همه ایمان جان ای جان

سنایی وار در عالم ز بهر آبروی خود

سنایی خاکپای تست سر دیوان جان ای جان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶ای وصل تو دستگیر مهجوران
  2. شمارهٔ ۲۹۷عاشقی گر خواهد از دیدار معشوقی نشان
  3. شمارهٔ ۲۹۸چون در معشوق کوبی حلقه عاشق‌وار زن
  4. شمارهٔ ۲۹۹چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن
  5. شمارهٔ ۳۰۰جام را نام ای سنایی گنج کن
  6. شمارهٔ ۳۰۱ساقیا! مستان خواب‌آلوده را بیدار کن
  7. شمارهٔ ۳۰۲خانهٔ طامات عمارت مکن
  8. شمارهٔ ۳۰۳قومی که به افلاس گراید دل ایشان
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.