پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

نه سیم، نه دل، نه یار داریم

پس ما به جهان چه کار داریم؟

غفلت‌زدگان پر غروریم

خجلت‌زدگان روزگاریم

ای دل! تو ز سیم و زر چه گویی؟

ما جمله ز بهر یار داریم

از دست بداده دستهٔ گل

در پای، هزار خار داریم

هل تا نفسی به هم برآریم

چون عمر عزیز خوار داریم

اندر بنه صد شتر بدیدیم

اکنون غم یک مهار داریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴ما عاشق روی آن نگاریم
  2. شمارهٔ ۲۸۵خیز تا می خوریم و غم نخوریم
  3. شمارهٔ ۲۸۶خیز تا دامن ز چرخ هفتمین برتر کشیم
  4. شمارهٔ ۲۸۷ما قد ترا بنده‌تر از سرو روانیم
  5. شمارهٔ ۲۸۸گرچه از جمع بی نیازانیم
  6. شمارهٔ ۲۸۹ما همه راه لب آن دلبر یغما زنیم
  7. شمارهٔ ۲۹۰او چنان داند که ما در عشق او کمتر زنیم
  8. شمارهٔ ۲۹۱باز ماندم در بلایی الغیاث ای دوستان
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.