پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

ما عاشق روی آن نگاریم

زان خسته و زار و دلفگاریم

همواره به بند او اسیریم

پیوسته به دام او شکاریم

او دلبر خوب خوب خوبست

ما عاشق زار زار زاریم

ترسم که جهان خراب گردد

از دیده سرشگ از آن نباریم

از فتنهٔ زلف مشکبارش

گویی که همیشه در خماریم

آخر بنگویی ای نگارین

کاندر هوس تو بر چه کاریم

گر دست تو نیست بر سر ما

ما خود سر این جهان نداریم

ما را به جفای خود میازار

کازردهٔ جور روزگاریم

چون تو به جمال بی مثالی

ما بی تو بدل به دل نداریم

خاک قدمت اگر بیابیم

در دیده به جای سرمه داریم

ما را به جهان مباد شادی

گر ما غم تو به غم شماریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶خیز تا دامن ز چرخ هفتمین برتر کشیم
  2. شمارهٔ ۲۸۷ما قد ترا بنده‌تر از سرو روانیم
  3. شمارهٔ ۲۸۸گرچه از جمع بی نیازانیم
  4. شمارهٔ ۲۸۹ما همه راه لب آن دلبر یغما زنیم
  5. شمارهٔ ۲۹۰او چنان داند که ما در عشق او کمتر زنیم
  6. شمارهٔ ۲۹۱باز ماندم در بلایی الغیاث ای دوستان
  7. شمارهٔ ۲۹۲سنایی را یکی برهان ز ننگ و نام جان ای جان
  8. شمارهٔ ۲۹۳مرا عشقت بنامیزد بدانسان پرورید ای جان
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.