پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

خیز تا دامن ز چرخ هفتمین برتر کشیم

هفت کشور را به دور ساغری اندر کشیم

هفت گردون مختصر باشد به پیش مرد عشق

شاید ار دامن ز کون مختصر برتر کشیم

نفس ما خصمی عظیم اندر نهاد راه ماست

غزو اکبر باشد ار در روی او خنجر کشیم

پای ما در دام عشق خوبرویان بسته شد

زین قبل درد و بلای عاشقی بر سر کشیم

قصر قیصروان کسری گر نباشد گو مباش

ما به مردی حلقه در گوش دو صد قیصر کشیم

گر نشیند گرد کوی دوست بر رخسار ما

خط عزل از جان و دل بر مشک و بر عنبر کشیم

این همه تر دامنان را خشک بادا دست و پا

خیز تا خط فنا گرد سنایی برکشیم

در کلاه او اگر پشمی‌ست آتش در زنیم

عقل و هوش خویشتن یک دم به مستی در کشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸گرچه از جمع بی نیازانیم
  2. شمارهٔ ۲۸۹ما همه راه لب آن دلبر یغما زنیم
  3. شمارهٔ ۲۹۰او چنان داند که ما در عشق او کمتر زنیم
  4. شمارهٔ ۲۹۱باز ماندم در بلایی الغیاث ای دوستان
  5. شمارهٔ ۲۹۲سنایی را یکی برهان ز ننگ و نام جان ای جان
  6. شمارهٔ ۲۹۳مرا عشقت بنامیزد بدانسان پرورید ای جان
  7. شمارهٔ ۲۹۴تماشا را یکی بخرام در بستان جان ای جان
  8. شمارهٔ ۲۹۵جانا نخست ما را مرد مدام گردان
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.