پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

ما همه راه لب آن دلبر یغما زنیم

شکر او را به بوسه هر شبی یغما زنیم

هم توان از دو لبش شکر زدن یغما ولیک

هر شبی راه لب آن دلبر یغما زنیم

ما چو وامق او چو عذرا ما چو رامین او چو ویس

رطل زیبد در چنین حالی اگر صهبا زنیم

شخص را می وار هر شب در بر ویس افگنیم

بوسه وامق‌وار هر دم بر لب عذرا زنیم

بر بخفتن گاه صحبت در بر ما افگند

لب به بوسه گاه عشرت بر لب او ما زنیم

خوش بدست امروز و دی با آن نگارین عیش ما

خوشتر از امروز و دی فردا و پس فردا زنیم

گر وصال او به جور از ما ستاند روزگار

دست در عدل غیاث‌الدین والدنیا زنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱باز ماندم در بلایی الغیاث ای دوستان
  2. شمارهٔ ۲۹۲سنایی را یکی برهان ز ننگ و نام جان ای جان
  3. شمارهٔ ۲۹۳مرا عشقت بنامیزد بدانسان پرورید ای جان
  4. شمارهٔ ۲۹۴تماشا را یکی بخرام در بستان جان ای جان
  5. شمارهٔ ۲۹۵جانا نخست ما را مرد مدام گردان
  6. شمارهٔ ۲۹۶ای وصل تو دستگیر مهجوران
  7. شمارهٔ ۲۹۷عاشقی گر خواهد از دیدار معشوقی نشان
  8. شمارهٔ ۲۹۸چون در معشوق کوبی حلقه عاشق‌وار زن
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.