پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

باز ماندم در بلایی الغیاث ای دوستان

از هوای بی وفایی الغیاث ای دوستان

باز آتش در زد اندر جانم و آبم ببرد

باد دستی خاکپایی الغیاث ای دوستان

باز دیگر باره چون سنگین دلان بر ساختم

از بت چونین جدایی الغیاث ای دوستان

باز ناگه بلعجب وارم پس چادر نشاند

آفتابی را هبایی الغیاث ای دوستان

باده‌خواران باز رخ دارند زی صحرا و نیست

در همه صحرا گیایی الغیاث ای دوستان

بنگه هادوریان را ماند این دل کز طمع

هر دمش بینم به جایی الغیاث ای دوستان

جادوی فرعونیان در جنبش آمد باز و نیست

در کف موسی عصایی الغیاث ای دوستان

خواهد اندر وی همی از شاخ خشک و مرغ گنگ

هر زمان برگ و نوایی الغیاث ای دوستان

دیدهٔ روشن جز از من در همه عالم که داد

در بهای توتیایی الغیاث ای دوستان

از برای انس جان انس و جان ای سرفراز

مر سنایی را چو نایی الغیاث ای دوستان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳مرا عشقت بنامیزد بدانسان پرورید ای جان
  2. شمارهٔ ۲۹۴تماشا را یکی بخرام در بستان جان ای جان
  3. شمارهٔ ۲۹۵جانا نخست ما را مرد مدام گردان
  4. شمارهٔ ۲۹۶ای وصل تو دستگیر مهجوران
  5. شمارهٔ ۲۹۷عاشقی گر خواهد از دیدار معشوقی نشان
  6. شمارهٔ ۲۹۸چون در معشوق کوبی حلقه عاشق‌وار زن
  7. شمارهٔ ۲۹۹چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن
  8. شمارهٔ ۳۰۰جام را نام ای سنایی گنج کن
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.