پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱

احسنت و زه ای نگار زیبا

آراسته آمدی بر ما

امروز به جای تو کسم نیست

کز تو به خودم نماند پروا

بگشای کمر پیاله بِستان

آراسته کن تو مجلس ما

تا کی کمر و کلاه و موزه؟

تا کی سفر و نشاطِ صحرا؟

امروز زمانه خوش گذاریم

بِدْرود کنیم دی و فردا

من طاقت هجر تو ندارم

با تو چه کنم به جز مدارا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳بندهٔ یک دل منم بند قبای ترا
  2. شمارهٔ ۴باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را
  3. شمارهٔ ۵باز تابی در ده آن زلفین عالم سوز را
  4. شمارهٔ ۶می ده ای ساقی که می به درد عشق‌آمیز را
  5. شمارهٔ ۷جادوان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را
  6. شمارهٔ ۸انعم‌الله صباح ای پسرا
  7. شمارهٔ ۹ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را
  8. شمارهٔ ۱۰در ده پسرا می مُروَّق را
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.