پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵

زاهدا کمتر نصیحت کن من دیوانه را

در من افسون در نگیرد بس کن این افسانه را

مدتی شد بی نصیب از سنگ اطفالم دریغ

امتیازی نیست دیگر عاقل و دیوانه را

از جدائی نی عجب گر من چو نی دارم نوا

هرج اندر ناله آرد استن حنانه را

آشنا کن خود به اهل دل که در بحر وجود

نیست غیر از دل صدف آن گوهر یکدانه را

یافت وصل شمع چون پروانه از خود درگذشت

درگذر از جان تو هم جوئی اگر جانانه را

پای تا سر ز آتش حسرت بسوزی همچو شمع

دانی اندر سوختن گر لذت پروانه را

روی و مو هرگاه آرایش دهد دلدار من

بوسم و بویم گهی آئینه گاهی شانه را

نازم آن ابروی محرابی که برد از خاطرم

مسجد و دیر و کنشت و کعبه و بتخانه را

پنجه زر پاش خور بگرفته از عالم زمام

زر فشان و رام کن هم خویش و هم بیگانه را

این نوا دارد صغیر از عشق حیدر گر هزار

دارد از سودای گل آن نالهٔ مستانه را

دل بود پیمانه و مهر علی می‌ دورهاست

تا که من لبریز دارم زان می این پیمانه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷هر گه بیفشانی به رخ زلف سیاه خویش را
  2. شمارهٔ ۸ناصح از بیماری عشق از چه بیم آری مرا
  3. شمارهٔ ۹از آن ندیده کسی آفتاب روی تو را
  4. شمارهٔ ۱۰به چنگ آرم شبی گر طره جانانهٔ خود را
  5. شمارهٔ ۱۱شبی فرهاد اگر بیند به خواب آن لعل نوشین را
  6. شمارهٔ ۱۲تا بود زلف تو اسباب پریشانی ما
  7. شمارهٔ ۱۳جانا ز که آموختی این عشوه گری را
  8. شمارهٔ ۱۴در روی این زمین که تویی صد هزارها
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.