پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

تا بود زلف تو اسباب پریشانی ما

رو به سامان ننهد بی سرو سامانی ما

نه تو رحم آوری و نی اجل آید ما را

از دل سخت تو فریاد و گران جانی ما

دید هرکس رخ تو واله و حیران تو شد

نه همین حسن تو شد باعث حیرانی ما

ز آستین اشک بیفزود و ز دامان بگذشت

آه از این سیل که دارد سر ویرانی ما

همچو خورشید عیانست که در ملک جهان

مهوشی نیست چو دلدار صفاهانی ما

کافری سخت شد،  از سستیِ ما در رهِ دین

سبب رونق کفر است مسلمانی ما

روز محشر چو سر از خاک لحد برداریم

نام نیکوی تو نقش است به پیشانی ما

نبرد صرفه یقین روز جزا ای زاهد

زهد فاش تو ز می ‌خوردن پنهانی ما

ما صغیر از پی زاهد سوی مسجد نرویم

مسجد ارزانی او میکده ارزانی ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴در روی این زمین که تویی صد هزارها
  2. شمارهٔ ۱۵شد به زلف یار هر که مبتلا
  3. شمارهٔ ۱۶گر نبینم روزی آن مهر جهان افروز را
  4. شمارهٔ ۱۷موشکافی به جهان گرچه بود پیشهٔ ما
  5. شمارهٔ ۱۸جانا ز روی خویش بر افکن نقاب را
  6. شمارهٔ ۱۹عشق تو با خاک ره ساخته یکسان مرا
  7. شمارهٔ ۲۰شکرلله که شده جای تو اندر دل ما
  8. شمارهٔ ۲۱اگر به جرم محبت کنند پوست، مرا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.