پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

جانا ز که آموختی این عشوه گری را

عشاق کشی خانه کنی پرده دری را

سرو از تو خجل گشت چو سیب ذقنت دید

آری چه کند سرزنش بی ثمری را

هر لحظه دلم در خم موئیت کند جای

خوش کرده فلک قسمت او در بدری را

تا کی به فراق گل رخسار تو هر شب

هم ناله شوم نالهٔ مرغ سحری را

جور فلک و طعنه اغیار و غم یار

یا رب چه کنم این همه خونین جگری را

از بی خبری مدعیان بی خبرانند

زان خرده گرفتند به من بی خبری را

در دست مرا چون هنری نیست همان به

بر حضرت او عرضه دهم بی هنری را

آباد شدم از نظر پیر خرابات

نازم روش رندی و صاحب نظری را

دیوانه شود همچو صغیر آن که ببیند

از چشم سیه غمزه آن رشگ پری را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵شد به زلف یار هر که مبتلا
  2. شمارهٔ ۱۶گر نبینم روزی آن مهر جهان افروز را
  3. شمارهٔ ۱۷موشکافی به جهان گرچه بود پیشهٔ ما
  4. شمارهٔ ۱۸جانا ز روی خویش بر افکن نقاب را
  5. شمارهٔ ۱۹عشق تو با خاک ره ساخته یکسان مرا
  6. شمارهٔ ۲۰شکرلله که شده جای تو اندر دل ما
  7. شمارهٔ ۲۱اگر به جرم محبت کنند پوست، مرا
  8. شمارهٔ ۲۲ویرانهٔ آن گنج نهان است دل ما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.