پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

اگر به جرم محبت کنند پوست، مرا

نمی رود بدر از سر هوای دوست، مرا

رضای دوست گزیدم بخود چو دانستم

که هرچه دوست پسندد همان نکوست مرا

بخواب خوش همه شب مهر و ماه می‌بینم

ز بسکه در نظر آن یار ماه روست مرا

قدش بچشم پرآبم مدام جلوه گر است

چه احتیاج به سرو کنار جوست مرا

چو من به هر دو جهان پا زند ز سرمستی

هرآنکه نوشد از این می‌که در سبوست مرا

نمانده در دل من هیچ آرزو لیکن

چو عرش خاک نجف گشتن آرزوست مرا

صغیر کرد غلامی حیدرم آزاد

بلی چه باک ز حشرم که خواجه اوست مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳داده ام جا به سر هوای تو را
  2. شمارهٔ ۲۴چند به چهره افکنی زلف سیاه خویش را
  3. شمارهٔ ۲۵خدای ساخته گنجینه گهر ما را
  4. شمارهٔ ۲۶در روزگار چون گذرد روزگار ما
  5. شمارهٔ ۲۷جز می کشیدن حاصلی کو گردش ایام را
  6. شمارهٔ ۲۸من از دل رخ نتابم زانکه یارم رخ نمود اینجا
  7. شمارهٔ ۲۹گردون همیشه پست کند ارجمند را
  8. شمارهٔ ۳۰چو در کویت وطن دارم نجویم باغ رضوان را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.