پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

چو در کویت وطن دارم نجویم باغ رضوان را

چو بر رویت نظر دارم نخواهم حور و غلمان را

نه کافر نی مسلمانم که یاد طره و رویت

ببرد از خاطرم یکباره شرح کفر و ایمان را

دو جرعه باده‌ام ساقی کرم کرد و یکی دیدم

می و مینا و ساقی عشق و عاشق جان و جانان را

شبی در خواب می‌دیدند کاش آن طره را آنان

که بر من خرده می‌گیرند گفتار پریشان را

ندید ار زاهد آن رخسار این نبود عجب آری

نبیند چشم نابینا رخ خورشید تابان را

به عالم هرکسی آورده بر کف از کسی دامان

صغیر آورده بر کف دامن شاه خراسان را

منم خاک کف پای سگ کوی شهنشاهی

که ضامن شد ز راه مرحمت وحش بیابان را

همی‌خواهم به آن چیزی که خود می‌داند آن سرور

نوازد از طریق لطف این عبد ثناخوان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲مکن باور به یک منوال دور زندگانی را
  2. شمارهٔ ۳۳دور کن یکدم ز خود جهل هوی اندیش را
  3. شمارهٔ ۳۴فرقی نمانده در عمل خوب و زشت ما
  4. شمارهٔ ۳۵رفت اختیار ما به نگاهی ز دست ما
  5. شمارهٔ ۳۶پایهٔ آمال محکم در جهان کردن چرا
  6. شمارهٔ ۳۷اگر مشاهده خواهی جمال یزدان را
  7. شمارهٔ ۳۸ای قوی پنجه که بازوی تواناست ترا
  8. شمارهٔ ۳۹ای نام عاشق‌سوز تو ورد زبان‌ها
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.