پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

رفت اختیار ما به نگاهی ز دست ما

افتاد در کف دل دلبر پرست ما

آنجا که یار بر سر ناز و تکبر است

جز عجز و مسکنت چه برآید ز دست ما

تا بی دریغ از سر جان برنخواستیم

کی دست داد در بر جانان نشست ما

هستیم و نیستیم عجب طرفه حالتیست

نی نیستی ماست مسلم نه هست ما

ما عرشی و بفرش گرفتار رنگ و بوی

بنگر مقام عالی و آمال پست ما

تا نشکنیم خود نشود کار ما درست

پنهان بود درستی ما در شکست ما

نازم بآنکه بر دل ما وانمود کرد

کیفیت تعهد روز الست ما

ساقی بیار آن می جان پروری کز آن

ما مست حق شویم و جهان جمله مست ما

گر پای بست عشق شود جان ما صغیر

ذرات ممکنات شود پای بست ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷اگر مشاهده خواهی جمال یزدان را
  2. شمارهٔ ۳۸ای قوی پنجه که بازوی تواناست ترا
  3. شمارهٔ ۳۹ای نام عاشق‌سوز تو ورد زبان‌ها
  4. شمارهٔ ۴۰ای بی نیاز ذات تو از هر نیاز ما
  5. شمارهٔ ۴۱گر از حبیب طلب میکنی سوای حبیب
  6. شمارهٔ ۴۲ساقیا بی تکلف آر شراب
  7. شمارهٔ ۴۳بیا ساقی از یکدو جام شراب
  8. شمارهٔ ۴۴بتی کو عزم دوری داشت با من با منست امشب
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.