پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

ای نام عاشق‌سوز تو ورد زبان‌ها

وی یاد جان‌افروز تو آرام جان‌ها

با اینکه بیرون از زمان و از مکانی

شاه زمان‌ها هستی و ماه مکان‌ها

گفتی نفخت فیه من روحی به قرآن

هستی خود ای جان جهان روح روان‌ها

منزل گرفتی در دل دلدادگانت

گرچه نگنجی در زمین و آسمان‌ها

فرط ظهورت پرده روی نکو شد

ای بی‌نشان پنهان شدستی در نشان‌ها

نقش بدیعی باشدت از خامه صنع

هر گل که می‌روید به طرف بوستان‌ها

هرگز ندیدیم از تو غیر از مهربانی

ای مهربان‌تر از تمام مهربان‌ها

وصفت نیامد در بیان یک از هزاران

چندان که گفتند اهل بینش داستان‌ها

کی می‌توان بردن صغیر این ره به پایان

در این بیابان گشته گم بس کاروان‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱گر از حبیب طلب میکنی سوای حبیب
  2. شمارهٔ ۴۲ساقیا بی تکلف آر شراب
  3. شمارهٔ ۴۳بیا ساقی از یکدو جام شراب
  4. شمارهٔ ۴۴بتی کو عزم دوری داشت با من با منست امشب
  5. شمارهٔ ۴۵دل بدست آر دلا کعبهٔ مقصود دل است
  6. شمارهٔ ۴۶آنکه مانند تواش یار دل آزاری هست
  7. شمارهٔ ۴۷جمله خوبی های عالم در محبت مضمر است
  8. شمارهٔ ۴۸ای بشر چیست بغیر از تو که ان آن تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.