پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

جمله خوبی های عالم در محبت مضمر است

هر چه فعل نیک باشد مشتق از این مصدر است

هر که را نبود محبت باید او را سوختن

زانکه در بستان گیتی او نهال بی بر است

بی محبت هیچ موجودی نیاید در وجود

آفرینش را همانا مایه از این گوهر است

جز محبت را نداند جلوهٔ اول ز ذات

هر که بعد از کنت کنز احببت را مستحضر است

هر که چون سیمرغ بر قاب سعادت اوج یافت

مرغ جانش را همان بال محبت شهپر است

از محبت انبیا خواندند مردم را بحق

گر توانی درک کن کاین رتبه پیغمبر است

کیمیا را از محبت باشد اندر مس اثر

هر که را باشد صغیر این کمیا کان زر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹ای ناله برمیا که تو را دادخواه نیست
  2. شمارهٔ ۵۰زنده نبود آنکه او را معرفت در کار نیست
  3. شمارهٔ ۵۱گرچه در پیش نظر قطره قرین بایم نیست
  4. شمارهٔ ۵۲آدمی را ز شرف تاج کرامت بسر است
  5. شمارهٔ ۵۳کی توان گفتن که او با ما سر و کاری نداشت
  6. شمارهٔ ۵۴بغیر عشق توام ای صنم گناهی نیست
  7. شمارهٔ ۵۵نقش خار و گل بجز از خامهٔ تقدیر نیست
  8. شمارهٔ ۵۶آنچه میدانیش دنیا خورد و خوابی بیش نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.