پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

زنده نبود آنکه او را معرفت در کار نیست

مرده پندارش که هیچ از عمر برخوردار نیست

معرفت موقوف دیدار است و بس یا للعجب

چو نشود عرفان حق حاصل اگر دیدار نیست

عالم ایجاد از روی مثل آئینه ایست

واندر آن آئینه پیدا جز جمال یار نیست

سرمهٔ تحقیقت ار بخشد بچشم دل ضیاء

غیر او بینی در این دیر کهن دیار نیست

دفع پندار من و ما کن ز خود او را ببین

کاین من و ما در حقیقت هیچ جز پندار نیست

راستی کیفیت منصور ثابت می کند

اینکه جای حرف حق جز بر فراز دار نیست

بذل جان کردند مردان بهر حرف حق صغیر

بی‌خودان را ترک جان بهر خدا دشوار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲آدمی را ز شرف تاج کرامت بسر است
  2. شمارهٔ ۵۳کی توان گفتن که او با ما سر و کاری نداشت
  3. شمارهٔ ۵۴بغیر عشق توام ای صنم گناهی نیست
  4. شمارهٔ ۵۵نقش خار و گل بجز از خامهٔ تقدیر نیست
  5. شمارهٔ ۵۶آنچه میدانیش دنیا خورد و خوابی بیش نیست
  6. شمارهٔ ۵۷جز مقام نیستی چون مأمنی در کار نیست
  7. شمارهٔ ۵۸تا قبلهٔ من ابروی آن لعبت ترساست
  8. شمارهٔ ۵۹شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.