پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت

که چو حال من و چون زلف تو سنبل آشفت

دوش کردی چو به آهم تو تبسم گفتم

مژده ایدل که بباد سحری غنچه شگفت

باختم جان بتو ای ابروی جانان و هنوز

می ندانم که تو را طاق بخوانم یا جفت

بهر من گفت کسی قصهٔ فرهاد و مرا

نرود تا ابد از یاد ز بس شیرین گفت

چیست خاک در میخانه که هر اهل نظر

بروی از اشک روان آب زد و از مژه رفت

سخن پیر خرابات به جان می ارزد

لیک حرف من و زاهد همه میباشد مفت

چشم بیمار بتان دید صغیر و از غم

گشت بیمار بدانحال که در بستر خفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت
  2. شمارهٔ ۶۲غیر از تو میان تو و او فاصله ای نیست
  3. شمارهٔ ۶۳در جهان امری که بیرونست از تقدیر چیست
  4. شمارهٔ ۶۴ز بسکه دیر شد ای دوست انتهای فراقت
  5. شمارهٔ ۶۵هر که داند نقطهٔ خال ترا تفسیر چیست
  6. شمارهٔ ۶۶نه خط بروی تو کین میر کشور زنگ است
  7. شمارهٔ ۶۷غم چندی بدل زار بغم مدغم ماست
  8. شمارهٔ ۶۸خوش میگذرد آنکه مرا روح و روانست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.