پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

غم چندی بدل زار بغم مدغم ماست

ساقیا باده بیاور که دوای غم ماست

خم زلف تو مگر جای غریبان باشد

که در آن حلقه قرار دل بی همدم ماست

گر نیی کعبه چرا دل چو حجر داری سخت

ای که کوی تو منی و دهنت زمزم ماست

گفتمش زلزله شهر خطا بهر چه بود

گفت از جنبش گیسوی خم اندر خم ماست

راز ما باد صبا برد بهر شهر و دیار

ما در این فکر که این بی سر و پا محرم ماست

با نسیم سحری قصه کن آغاز صغیر

قاصد خوشخبر و پیک نکومقدم ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹گفتم کمند عشق تو در گردن منست
  2. شمارهٔ ۷۰هی زلف و خال جلوه دهی این بهانه چیست
  3. شمارهٔ ۷۱اکنون که بهار آمد و ایام بکام است
  4. شمارهٔ ۷۲تا شدم از گردش چشم تو مست
  5. شمارهٔ ۷۳ای به فدای تو من و هر چه هست
  6. شمارهٔ ۷۴چون خصر ره بچشمهٔ حیوانم آرزوست
  7. شمارهٔ ۷۵دلبران را همه سخت است دل و پیمان سست
  8. شمارهٔ ۷۶لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.