پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

اکنون که بهار آمد و ایام بکام است

در باغ گه بوسه زدن برلب جام است

دانند حلال از چه سبب خون کسان را

آن قوم که در مذهبشان باده حرام است

گر خلق همه در پی ترتیب کلامند

گوش دل ما در پی تأثیر کلام است

از عقل نبرده است کسی راه بمقصود

صد شکر که ما را بکف عشق زمام است

عشق است چو عنقا و نشیمن بودش قاف

عقل است چو عصفور و مقامش لب بام است

هر کار که اتمام پذیرفته به عالم

نیک ار نگری از مدد عشق تمام است

بی عشق صغیرا نرسد کار باتمام

آن کار که بی عشق تمام است کدامست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳ای به فدای تو من و هر چه هست
  2. شمارهٔ ۷۴چون خصر ره بچشمهٔ حیوانم آرزوست
  3. شمارهٔ ۷۵دلبران را همه سخت است دل و پیمان سست
  4. شمارهٔ ۷۶لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات
  5. شمارهٔ ۷۷بگو بدشمن خفاش خوی مکر اندیش
  6. شمارهٔ ۷۸ای قوی پنجه که بازوی تواناست ترا
  7. شمارهٔ ۷۹ای نام عاشق‌سوز تو ورد زبان‌ها
  8. شمارهٔ ۸۰ای بی نیاز ذات تو از هر نیاز ما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.