پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات

که رخت خویش ز خجلت کشید در ظلمات

من و گذشتن از چون تو دلبری حاشا

تو و نشستن با عاشقی چو من هیهات

نه من وفات ندیدم که همچو من بسیار

بیافتند وفات و نیافتند وفات

بسیر دادن جان آئیم بسر ورنه

گر از وفات بود آئی از چه وقت وفات

زنند عشق پس از مرگ هم خلاصی نیست

گمان مبر دهدت مرگ از این کمند نجات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸ای قوی پنجه که بازوی تواناست ترا
  2. شمارهٔ ۷۹ای نام عاشق‌سوز تو ورد زبان‌ها
  3. شمارهٔ ۸۰ای بی نیاز ذات تو از هر نیاز ما
  4. شمارهٔ ۸۱گر از حبیب طلب میکنی سوای حبیب
  5. شمارهٔ ۸۲ساقیا بی تکلف آر شراب
  6. شمارهٔ ۸۳بیا ساقی از یکدو جام شراب
  7. شمارهٔ ۸۴بتی کو عزم دوری داشت با من با منست امشب
  8. شمارهٔ ۸۵دل بدست آر دلا کعبهٔ مقصود دل است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.