پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

خوش میگذرد آنکه مرا روح و روانست

واندر پی او از تن من روح روانست

موئیست میانش که از آن هیچ نشان نیست

جز لاغری من که ازآن موی میانست

تا دیده ام آن لعل لب و قامت و رخسار

کی در نظرم کوثر و طوبی و جنانست

چشمش همه تیر مژه پیوسته بر ابرو

این ترک سیه مست عجب سخت کمانست

تنها نه مرا کرده پریشان سر زلفش

آشفته آن طره دل خلق جهانست

دست از سر و جان شو بره عشق که این راه

اول قدمش پای زدن بر سر جانست

در بادیهٔ عشق بزن خیمه صغیر!

کانجا نه دگر صحبت کون و نه مکانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰هی زلف و خال جلوه دهی این بهانه چیست
  2. شمارهٔ ۷۱اکنون که بهار آمد و ایام بکام است
  3. شمارهٔ ۷۲تا شدم از گردش چشم تو مست
  4. شمارهٔ ۷۳ای به فدای تو من و هر چه هست
  5. شمارهٔ ۷۴چون خصر ره بچشمهٔ حیوانم آرزوست
  6. شمارهٔ ۷۵دلبران را همه سخت است دل و پیمان سست
  7. شمارهٔ ۷۶لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات
  8. شمارهٔ ۷۷بگو بدشمن خفاش خوی مکر اندیش
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.