پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

گفتم کمند عشق تو در گردن منست

گفت این کمند خلق جهانرا بگردنست

گفتم ز درد عشق تو کاهیده شد تنم

گفتا میان ما و تو حایل همین تنست

گفتم براه عشق شد آلوده دامنم

گفتا خموش این ره هر پاکدامن است

گفتم ز دوستان تو خواهم نشانه ئی

گفت: آنم است دوستکه با خویش دشمنست

گفتم سخن زار من و خوبان آن کنند

گفت از منست آنچه حلاوت به ار من است

گفتم صغیر خواست ز حسن تو جلوهٔی

گفتا بهر چه مینگرد جلوه من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱اکنون که بهار آمد و ایام بکام است
  2. شمارهٔ ۷۲تا شدم از گردش چشم تو مست
  3. شمارهٔ ۷۳ای به فدای تو من و هر چه هست
  4. شمارهٔ ۷۴چون خصر ره بچشمهٔ حیوانم آرزوست
  5. شمارهٔ ۷۵دلبران را همه سخت است دل و پیمان سست
  6. شمارهٔ ۷۶لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات
  7. شمارهٔ ۷۷بگو بدشمن خفاش خوی مکر اندیش
  8. شمارهٔ ۷۸ای قوی پنجه که بازوی تواناست ترا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.