پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت

زیرا که بود شمعی خورشید در ایوانت

گفتی کشمت در خون بشتاب که میترسم

اغیار کنند ایجان از گفته پشیمانت

صد سنک جفا هر دم گردون زندش بر سر

آنرا که بود شوری از بستهٔ خندانت

خواهی شب مشتاقان گردد همه صبح ایمه

در اول شب بگشا از مهر گریبانت

ای وصل ترا دایم دل مایل و جان شایق

باز آی که مشتاقان مردند ز هجرانت

هر لحظه کنی از نو شادم بغمی آیا

گشتم به چه خدمت من شایستهٔ احسانت

الا که بیاویزد در زلف تو دل ور نه

بیرون نتواند شد از چاه زنخدانت

از تیغ جدا سازی گر بند ز بندم را

من همچو قلم دارم سر در خط فرمانت

خواهی اگر آگاهی از حال صغیر ایجان

کن موی به مو تحقیق از زلف پریشانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳در جهان امری که بیرونست از تقدیر چیست
  2. شمارهٔ ۶۴ز بسکه دیر شد ای دوست انتهای فراقت
  3. شمارهٔ ۶۵هر که داند نقطهٔ خال ترا تفسیر چیست
  4. شمارهٔ ۶۶نه خط بروی تو کین میر کشور زنگ است
  5. شمارهٔ ۶۷غم چندی بدل زار بغم مدغم ماست
  6. شمارهٔ ۶۸خوش میگذرد آنکه مرا روح و روانست
  7. شمارهٔ ۶۹گفتم کمند عشق تو در گردن منست
  8. شمارهٔ ۷۰هی زلف و خال جلوه دهی این بهانه چیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.