پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

بگشود تا به خنده لب نوشخند را

در هم شکست رونق بازار قند را

عاقل چه پند بر من دیوانه می‌دهی

تو عشق را ندانی و دیوانه پند را

کوتاه گشت دست تمنایش از دو کون

هر کس گرفت آن سر زلف بلند را

از جمله کارها دل من عشق پیشه کرد

یارب چه سازم این دل مشگل پسند را

آوخ ز خال کنج لبش کان سیاه کرد

روز سفید گوشه نشینان چند را

داند ز دیدن رخ او حالت مرا

هر کس که دیده بر سر آتش سپند را

کس نیست چاره ای به غم ما کند صغیر

گوئیم با که درد دل دردمند را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳دور کن یکدم ز خود جهل هوی اندیش را
  2. شمارهٔ ۳۴فرقی نمانده در عمل خوب و زشت ما
  3. شمارهٔ ۳۵رفت اختیار ما به نگاهی ز دست ما
  4. شمارهٔ ۳۶پایهٔ آمال محکم در جهان کردن چرا
  5. شمارهٔ ۳۷اگر مشاهده خواهی جمال یزدان را
  6. شمارهٔ ۳۸ای قوی پنجه که بازوی تواناست ترا
  7. شمارهٔ ۳۹ای نام عاشق‌سوز تو ورد زبان‌ها
  8. شمارهٔ ۴۰ای بی نیاز ذات تو از هر نیاز ما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.