پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

من از دل رخ نتابم زانکه یارم رخ نمود اینجا

از اینجا دیده چون بندم که او برقع گشود اینجا

بیا زاهد بمیخانه گر آگاهی همی خواهی

که آگاهت کنند از آنچه هست و آنچه بود اینجا

در این مجلس ملک هم آگه از صحبت نمیگردد

که با حق میکنند از راه دل گفت و شنود اینجا

من از مهد فنا بیرون نمی آیم که طفل دل

پس از یکعمر بی تابی بآرامی غنود اینجا

حضور زاهد و پیر مغان را تجربت کردم

نشست آنجا مرا بر آینه زنک و زدود اینجا

سزد گر رنگ من شد زرد در میدان عشق آری

سپر افکند در روز ازل چرخ کبود اینجا

چو سودم بر در پیر مغان سر نیک دانستم

که ضایع کرد عمر آنکس که از جان سرنسود اینجا

به بزم ما مغنی خواند ابیاتی حکیمانه

نمی‌دانم کجا بشنیده بود آمد سرود اینجا

صغیر آسا به نقد دین و دل گر میکنی سودا

به بازار محبت آکه خواهی برد سود اینجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰چو در کویت وطن دارم نجویم باغ رضوان را
  2. شمارهٔ ۳۱بگشود تا به خنده لب نوشخند را
  3. شمارهٔ ۳۲مکن باور به یک منوال دور زندگانی را
  4. شمارهٔ ۳۳دور کن یکدم ز خود جهل هوی اندیش را
  5. شمارهٔ ۳۴فرقی نمانده در عمل خوب و زشت ما
  6. شمارهٔ ۳۵رفت اختیار ما به نگاهی ز دست ما
  7. شمارهٔ ۳۶پایهٔ آمال محکم در جهان کردن چرا
  8. شمارهٔ ۳۷اگر مشاهده خواهی جمال یزدان را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.