پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

چند به چهره افکنی زلف سیاه خویش را

از نظرم نهان کنی روی چو ماه خویش را

اینقدر از غم توام حال نمانده تا مگر

شرح دهم به پیش تو حال تباه خویش را

شاهی و غمزه‌ات بود خیل و سپاه و کرده‌ای

امر به غارت جهان خیل و سپاه خویش را

من همه پای تا به سر ذلت و مسکنت شدم

تا تو نمودی‌ام همی شوکت و جاه خویش را

مه به برت سها بود شه به درت گدا بود

گر شکنی روا بود طرف کلاه خویش را

دوخته‌ام به راه تو چشم که از ره وفا

آیی و پا نهی به سر چشم‌به‌راه خویش را

بین من و حبیب من واسطه آه و ناله شد

ای دل خسته قدردان ناله و آه خویش را

پیش تو کرده هر کسی سینه خویشتن سپر

تا به دل که افکنی تیر نگاه خویش را

یاد کند صغیر اگر زلف تو را روا بود

زآن که به خاطر آورد روز سیاه خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶در روزگار چون گذرد روزگار ما
  2. شمارهٔ ۲۷جز می کشیدن حاصلی کو گردش ایام را
  3. شمارهٔ ۲۸من از دل رخ نتابم زانکه یارم رخ نمود اینجا
  4. شمارهٔ ۲۹گردون همیشه پست کند ارجمند را
  5. شمارهٔ ۳۰چو در کویت وطن دارم نجویم باغ رضوان را
  6. شمارهٔ ۳۱بگشود تا به خنده لب نوشخند را
  7. شمارهٔ ۳۲مکن باور به یک منوال دور زندگانی را
  8. شمارهٔ ۳۳دور کن یکدم ز خود جهل هوی اندیش را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.