پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

گر نبینم روزی آن مهر جهان افروز را

تیره تر از شب ببیند چشم من آن روز را

دل به شوق تیر مژگانش کشد از دیده سر

تا مگر گردد هدف آن ناوک دل دوز را

خواست تا خلق جهانش بندهٔ فرمان شوند

زان خدایش داد این حسن جهان افروز را

شد سر نالایقم خاک ره پیر مغان

اختر مسعود بین و طالع فیروز را

دایمم در نیستی رغبت فزاید آنچنانک

حرص افزاید حریص سیم و زراندوز را

چنگ از من یاد دارد این خروش دلخراش

نی ز من آموخته این نالهٔ جان سوز را

کس به عالم کی شود استاد در کاری صغیر

تا نکو شد خدمت استاد کارآموز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸جانا ز روی خویش بر افکن نقاب را
  2. شمارهٔ ۱۹عشق تو با خاک ره ساخته یکسان مرا
  3. شمارهٔ ۲۰شکرلله که شده جای تو اندر دل ما
  4. شمارهٔ ۲۱اگر به جرم محبت کنند پوست، مرا
  5. شمارهٔ ۲۲ویرانهٔ آن گنج نهان است دل ما
  6. شمارهٔ ۲۳داده ام جا به سر هوای تو را
  7. شمارهٔ ۲۴چند به چهره افکنی زلف سیاه خویش را
  8. شمارهٔ ۲۵خدای ساخته گنجینه گهر ما را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.