پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

جانا ز روی خویش بر افکن نقاب را

تا کی نهان به ابر کنی آفتاب را

مغرور حسن خود شده خوبان شهر مصر

ای یوسف از جمال برافکن نقاب را

بنشسته ام به راه که شاید من گدا

گویم سلامی آن شه مالک رقاب را

حالی که لاله را قدح باده بر کف است

ساقی مکن دریغ ز مستان شراب را

ما درس معرفت ز خط یار خوانده ایم

بگذار در مقابل زاهد کتاب را

دیدم به خواب خنجر خونین به دست یار

جویا شدم ز ابروی او شرح خواب را

گفتا صغیر قتل تو تعبیر خواب توست

آورده بود کاش به فعل این جواب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰شکرلله که شده جای تو اندر دل ما
  2. شمارهٔ ۲۱اگر به جرم محبت کنند پوست، مرا
  3. شمارهٔ ۲۲ویرانهٔ آن گنج نهان است دل ما
  4. شمارهٔ ۲۳داده ام جا به سر هوای تو را
  5. شمارهٔ ۲۴چند به چهره افکنی زلف سیاه خویش را
  6. شمارهٔ ۲۵خدای ساخته گنجینه گهر ما را
  7. شمارهٔ ۲۶در روزگار چون گذرد روزگار ما
  8. شمارهٔ ۲۷جز می کشیدن حاصلی کو گردش ایام را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.