پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷

هر گه بیفشانی به رخ زلف سیاه خویش را

مانند شب سازی سیه روز من دلریش را

خویشان دهندم پند و من بیگانه ام ز ایشان بلی

عشق تو هر جا پا نهد بیگانه سازد خویش را

شاهان عالم را بود گاهی نظر سوی گدا

ای خسرو خوبان ببین یک ره من درویش را

بی شک ببازد دین و دل زنار بندد بر میان

زاهد ببیند گر چو من آن زلف کافر کیش را

نوش است وصل آن صنم نیش است طعن بیخبر

خواهی اگر آن نوش را آماده شو این نیش را

جز یار کو جز یار کو عاشق شو و او را ببین

ای فلسفی یک سو بنه این عقل دوراندیش را

آن اصل هر بیش و کمت خواهی درآید در نظر

بیرون کن از دل ای صغیر آمال کم یا بیش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹از آن ندیده کسی آفتاب روی تو را
  2. شمارهٔ ۱۰به چنگ آرم شبی گر طره جانانهٔ خود را
  3. شمارهٔ ۱۱شبی فرهاد اگر بیند به خواب آن لعل نوشین را
  4. شمارهٔ ۱۲تا بود زلف تو اسباب پریشانی ما
  5. شمارهٔ ۱۳جانا ز که آموختی این عشوه گری را
  6. شمارهٔ ۱۴در روی این زمین که تویی صد هزارها
  7. شمارهٔ ۱۵شد به زلف یار هر که مبتلا
  8. شمارهٔ ۱۶گر نبینم روزی آن مهر جهان افروز را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.